حادثه: مادر زنتو هول بدي تو دريا
فاجعه:شنا بلد باشه.
يه روز غضنفر ميره تو يه مسابقه شركت ميكنه.
ازش مي پرسن :دو دوتا؟
ميگه چهار تا.... بهش چهار تا انبه ميدن . ميره مرحله ي بعدي.
ازش مي پرسن چهار چهار تا؟
ميگه:دو گوني
غضنفر تو مانور شركت ميكنه اسير ميشه!
رئيس:خجالت نمي كشي داري تو اداره جدول حل ميكني؟
كارمند:چيكار كنم قربان اين سر و صداي ماشن ها كه نميذاره آدم بخوابه.
غضنفر تي شرت تايتانيك مي پوشه ميره دريا غرق ميشه.
احمق كسي است كه به همه چيز اطمينان كامل داشته باشد.
مطمئني؟
صد در صد!
يه روز يه گاوه سرما مي خوره جاي شير بستني ميده.
يه روز يه اصفهانيه ازدواج ميكنه ميخواسته خرجش كم بشه تنهايي ميره ماه عسل!!!
به غضنفر ميگن: نظرت راجع به زندگي چيه؟
ميگه:دايره ي زندگي مثل مستطيله سه ضلع داره :عشق و محبت.
غضنفر ميره اون دنيا ازش مي پرسن چرا مردي؟
ميگه:داشتم شير مي خوردم.
ميگن: پس شيره فاسد بوده؟
ميگه: نه گاوه نشست زمين.
به يه معتاد ميگن بگو چكش.
ميگه:آخه شنگينه!!!
خانم ها
مثل.....
خانم ها
مثل راديو هستند :
هر چه مي خواهند مي گويند ولي
هر چه بگويي نمي شنوند.
خانم ها مثل شبكه اينترنت هستند :
از هر موضوعي يك فايل اطلاعاتي
دارند.
خانم هامثل چسب دوقلو هستند :
اگر دستشان با گوشي تلفن مخلوط
شد, ديگر بايد سيم را بريد.
خانم ها مثل موتور گازي هستند :
پر سر و صدا , كم سرعت , كم
طاقت
خانم ها مثل رعد و برق هستند :
اول برق چشمهاشون مي رسه , بعد
رعد صداشون.
خانم ها مثل ليمو شيرين هستند :
اول شيرين و بعد تلخ مي شوند.
خانم ها مثل موبايل هستند :
هر وقت كاري مهم پيش مي آيد در
دسترس نيستند.
خانم ها مثل گچ هستند :
اگر چند دقيقه مدارا كنيد
آنچنان سخت مي شوند كه هيچ شكلي نمي گيرند.
خانم ها مثل كنتو ر برق هستند :
هر از چند سالي يكبار سن آنها
صفر مي شود.
خانم مثل فلزياب هستند :
هرگاه از نزديكي طلافروشي رد مي
شوند عكس العمل نشان مي دهند
بي
كار ترين آدم دنيا:خواننده ي
اين نوشته
بد بخت ترين آدم دنيا:دوست پسر
قشنگ ترين آدم دنيا:هر كي هست اوني نيست كه تو آينه ميبيني
ورزشکار ترين آدم دنيا (البته در
رشته چتر بازي ): دوست دختر
جواد ترين آدم دنيا:بنيامين
با استعداد ترين بازيگر سينماي
دنيا:محمدرضا گلزار
پيرترين آدم دنيا:علي دايي
باحال ترين آدم دنيا: من!
ضايع ترين آدم دنيا:شک نکن که خودتي
آخر هرچي ترين تو دنياست:مثل اينکه کسي ديگه نمونده...
بيچاره مرد ها...
اگه تيپ
بزنيم بريم سر كار
ميگن ببينم با كي قرار داري؟
اگه لباسهاي معمولي بپوشيم
ميگن تواصلا'' سليقه نداري
اگه زياد بگيم دوستت دارم
ميگن باز چه نقشه اي تو سرته
اگه نگيم دوستت دارم
ميگن پاي كسه ديگه اي وسطه
اگه زياد بهشون زنگ بزنيم
ميگن به من اعتماد نداري
اگه زنگ نزنيم
ميگن انگار سرت خيلي شلوغه
اگه تو خونه زياد بخنديم
ميگن ديونه شدي
اگه كم بخنديم
ميگن بخت النحس
اگه شام بخواهيم
ميگن فقط فكر شكمشه
اگه شام نخواهيم
ميگن ذليل مرده شام با كي كوفت
كردي
سه نفر
آمريکايي و سه نفر ايراني با همديگر براي شرکت در يک کنفرانس ميرفتند. در ايستگاه قطار سه
آمريکايي هر کدام يک بليط خريدند، اما در کمال تعجب ديدند که ايراني ها
سه نفرشان يک بليط خريده اند. يکي از آمريکايي ها گفت: چطور است که
شما سه نفري با يک بليط مسافرت مي کنيد؟
يکي از ايراني ها گفت: صبر کن
تا نشانت بدهيم.
همه سوار قطار شدند. آمريکايي
ها روي صندلي هاي تعيين شده نشستند، اما ايراني ها سه نفري رفتند توي يک
توالت و در را روي خودشان قفل کردند.
بعد، مامور کنترل قطار آمد و
بليط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بليط، لطفا! بعد، در
توالت باز شد و از لاي در يک بليط آمد بيرون، مامور قطار آن بليط را
نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمريکايي ها که اين را ديدند، به اين
نتيجه رسيدند که چقدر ابتکار هوشمندانه اي بوده است.
بعد از کنفرانس آمريکايي ها تصميم
گرفتند در بازگشت همان کار ايراني ها را انجام دهند تا از اين طريق
مقداري پول هم براي خودشان پس انداز کنند. وقتي به ايستگاه رسيدند،
سه نفر آمريکايي يک بليط خريدند، اما در کمال تعجب ديدند که آن سه
ايراني هيچ بليطي نخريدند. يکي از آمريکايي ها پرسيد: چطور مي خواهيد بدون
بليط سفر کنيد؟ يکي از ايراني ها گفت:
صبر کن تا نشانت بدهم.
سه آمريکايي و سه ايراني سوار
قطار شدند، سه آمريکايي رفتند توي يک توالت و سه ايراني هم رفتند توي
توالت بغلي آمريکايي ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار
يکي از ايراني ها از توالت بيرون آمد و رفت جلوي توالت آمريکايي ها و
گفت: بليط، لطفا
امام جمعه اردبيل :اين لطف خدا
بود که آمريکادر بازيهاي آسيايي حتي يک مدال هم نياورد
دختر زشته به دوست پسرش مي گه:
شباهت من و خورشيد چيه؟ مي گه: به جفتتون نمي شه مستقيم نگاه کرد
به غضنفر مي گن شغلت چيه؟مي
گه:يه اطلاعاتي هيچ وقت شغلشو به کسي نمي گه
غضنفر از ساختمون ده طبقه ميفته
پايين، همه جمع ميشن دورش، ازش ميپرسن: آقا چي شده؟ ميگه: والله منم تازه رسيدم
يه اصفهانيه به دوستش ميگه :
حسن خودکار داري . ميگه نه جوهرش تموم شده . به اون يکي دوستش ميگه : مجتبي مداد داري
ميگه نه مدادم نوکش شکسته . اصفهانيه ميگه اي بدبختا حالا بايد از خودکار خودم
استفاده کنم
تاريخ تكرار مي شود موفقيت در 4
سالگي يعني خيس نكردن شلوار موفقيت در 12 سالگي يعني پيدا كردن دوست موفقيت در 18
سالگي يعني داشتن گواهينامه موفقيت در 20 سالگي يعني امكان ازدواج موفقيت در 35
سالگي يعني پول داشتن موفقيت در 50 سالگي يعني پول داشتن موفقيت در 65 سالگي
يعني امكان ازدواج موفقيت در 70 سالگي يعني داشتن گواهينامه موفقيت در 75
سالگي يعني پيدا كردن دوست موفقيت در 80 سالگي يعني خيس نكردن شلوار
تست كنكور هنر: اولين هنري كه
پس از ديدن چهره آرايش كرده دختران امروزي به ذهن شما متبادر ميشود چيست؟ الف:
مينياتور. ب: صافكاري، بتونه كاري و نقاشي اتومبيل!!!! ج: دوپينگ!!!! د: من به ناموس مردم
نگاه نميكنم
رابطه مردان با زنان در سنين
مختلف: 8 ساله: اونو رو تخت ميبرن و براش داستان ميگن. 18 ساله: به اون داستان ميگن تا
ببرنش رو تخت. 28 ساله: براي بردنش روي تخت احتياجي به گفتن داستان نيست. 38 ساله:
برات داستان ميگه تا تو رو ببره رو تخت. 48 ساله: براش داستان ميگي تا تو رو
نبره رو تخت. 58 ساله: يه داستاني بايد جور كني تا از رو تخت بتوني فرار
كني
ميدوني فايده اين شلوار كوتاه
كه دخترا پاشون ميكنن چيه اين اقايون يه ذره سر به زير ميشن
يک بنده
خدايی ، کناراقيانوس قدم می زد،وزير لب دعايی راهم زمزمه ميكرد . نگاهى به آسمان
آبى و درياى لاجوردين و ساحل
طلايى انداخت و گفت:
خدايا ! ميشه تنها آرزوى مرا بر
آورده كنى؟
ناگاه، ابرى سياه، آ سمان را
پوشاند و رعد و برقى در گرفت
و در هياهوى رعد و برق، صدايى
از عرش اعلى بگوش رسيد
كه ميگفت: چه آرزويى دارى اى
بنده ى محبوب من؟
مرد، سرش را به آسمان بلند كرد
و ترسان و لرزان گفت:
ای خدای کريم از تو میخواهم
جادهای بين کاليفرنيا و هاوايی
بسازی تا هر وفت دلم خواست در
اين جاده رانندگی کنم!! از
جانب خدای متعال ندا آمدکه:
ای بندهی من! من ترا بخاطر
وفاداریات بسياردوست
میدارم و میتوانم خواهش تو را
برآورده کنم اما هيچ ميدانی
انجام تقاضای تو چقدر دشوار
است؟هيچ ميدانی که بايد ته
اقيانوس آرام را آسفالت کنم؟
هيچ ميدانی چقدر آهن و سيمان
و فولاد بايد مصرف شود؟ من همهای
اينها را میتوانم انجام
بدهم! اما آيا نمیتوانی آرزوی
ديگری بکنی؟
مرد، مدتى به فكر فرو رفت،
آنگاه گفت:
اى خداى من! من از كار زنان سر
در نمى آورم! ميشود بمن
بفهمانى كه زنان چرا مى گريند ؟
ميشود به من بفهمانى
احساس درونى شان چيست؟ اصلا
ميشود به من ياد بدهى كه
چگونه مى توان زنان را خوشحال
كرد؟
صدايي از جانب باريتعالى آمد كه:
ای بنده من! آن جادهای را که
خواستهای، دو بانده باشد يا چهار بانده!!
منتظر بقيه باشين...
نظر يادتون نره!
